نقطه های روشن ایمان من چشمان توست ...

۲۷ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۲۵

دخترانه هایی از ازدواج

قبلن ها وقتی برای ازدواج دعا می کردم، احساس حقارت و پوچی بهم دست می داد. به خودم می گفتم: تو هم شدی ازون دخترایی که فکر و ذکرشون شوهر کردنه. برای منی که دم افطار سعی می کردم مردم هیچ کشوری رو برای دعا کردن یادم نره، اول و آخر دعاهام اللهم عجل لولیک الفرج باشه، اول جار ثم دار باشم و وقتی برای خودم دعا می کردم فقط تقوا و اینا بخوام، دعا برای ازدواج خیلی امر حقیری بود. اونقدر که اکثر اوقات این دعا حتی به زبون نمی اومد و از دلم می گذشت. انگار از خدا هم شرمم می شد این خواسته.
ولی الان،میبینم چه خیانت بزرگی کرد کسی که این نگاه رو جا انداخت: دخترایی که منتظر شوهرن ، حقیر، دهاتی ، بی حیا و کم فهمن. دخترهای روشن فکر یا ازدواج نمی کنن یا در سنین بالا ازدواج می کنن تازه اونم با چه شرایطی ...
خود اون موقعم رو که نگاه می کنم، میبینم حقیر نبودم،کم فهم و بی حیا هم نبودم. انسانی بودم با یه حفره ی خالی که هیچ دوست هم جنسی نمی تونست پرش کنه.  با نیازهای عاطفی طبیعی یه دختر بیست و چند ساله، اتفاقا از یه سری جهت خود اون موقعم رو بزرگ می بینم، که با همه ی این نیازها حاضر نشد با هر شرایطی تن به ازدواج بده وتسلیم احساسات نشد و عقل به خرج داد( این از معدود مواردیه توی زندگی من که این طور عمل کردم:) )
آدمی که سر بحث ازدواج با پدر و مادرش و خواستگاراش تعارف الکی نکرد و نرفت تو فاز خجالت. 
واقعا ناراحتم برای دخترهایی که الان توی این سنن و برای حقیقی ترین نیازشون وساده ترین اونها باید خجالت بکشن و شرمنده باشن ، و ببینن همه جا دارن این نیاز جنس دختر رو تمسخر می کنن و بیشتر توی لاک خودشون فرو برن. ( در اون حد که منی که الان دارم اینا رو می نو یسم یه ذره دارم خجالت می کشم)
واقعیت این نیست. و اقعیت اینه ما تشنه میشیم، درخواست آب می کنیم، گرسنه میشیم،درخواست غذا می کنیم، بزرگ میشیم، یه کمبود توی زندگیمون می بینیم و  می دونیم اون کمبود بایه مرد پر میشه، پس بااااید درخو است ازدواج بدیم.
خیلی وقت های توی داستان های زمان پیامبر و زمان ائمه می خونیم که مثلا زنی میاد تو ی مسجد و به پیامبر می گه من مجردم، منو شوهر بده.
و همه ی ما دستمون رو  دهنمون می گیریم که وای چه زن بی حیایی. و  خیلی بخوایم آزاداندیش باشیم میگیم: خب باید شرایط اون زمانه رو سنجید و فلان و این حرفا
ولی واقعیت اینه که اون زن، همین زن فعلیه، با همون نیازها و  همن احتیاجات. درک کنیم که اگه الان ابراز نمی کنه به خاطر دهن بند محکمیه که از عرف های مسخره به دهنش زدیم.
بفهمیم.
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۷
دینا .م

نظرات  (۹)

این فرهنگیه که جا افتاده...
پاسخ:
متاسفانه...
صدر اسلام درس های زیادی داره
منتهی ما ها میلمون نمیکشه اجرا کنیم! طبع ما این طرفیه، نه اون طرفی
پاسخ:
متاسفانه طبع ما داره جهت دهی میشه
حالا خوبه شما از خودت شرمنده می شدی. من که پررو پررو باز هم طلبکار خدا بودم پس حواست کجاست هنوز منو شوهر ندادی. 
پاسخ:
خوش به حال شما، جدی می گم ها
دین که درست جا نیفتد بین ما قطعا همه زوایایش هم تمام و کمال اجرا نمیشود...
پاسخ:
تازه بعضی جاها دقیقا برعکس اجرا میشه
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۴ بــُگــذار گـمنــامـ بمـــانـَـم
اوهوم
پاسخ:
:(
۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۳ و آنکه دیرتر آمد...
اوخی:(((
منم این تجربه رو داشتم ولی یهو وسط راه به خودم اومدمو ودیگه دیگه:(((
الان هم یک فقره حضرت همسرجان داریم که خداروبابتش شاکریم وبرای همه ی ندارها هم به شدت دعاگوییم:(((
پاسخ:
خدا روشکر
به پای هم پیر شید ایشالا:)
۰۳ تیر ۹۴ ، ۰۴:۵۲ محدثه سادات نبی یان
از بند هایی به نام عرف مسخره بدم میاد...
نه
متنفرم
منزجرم...
خسته م ....

چقدر به دلم نشست...

+ سران این وری و آن وری علیه منند/ عجیب منتظر انقلاب دیگری ام!
جامعه اسلامی سنتی عاقبتش همین میشه که افکار سنتی وارد دین میشه و عرف های دین رو خراب میکنه 
مشکل مردم ما اینه که مفهوم تدین رو اشتباه متوجه شدن و سنت هایی که خودش به تنهایی باعث مشکل بوده رو تازه با مفاهیم دینی مخلوط کردن 
کاش برسد روزی که مردم ما رفتار اسلامی و سنت های اسلام رو از مردم نا مسلمون اروپایی یاد بگیرن 
حرف دل بود
احسنت
پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی