نقطه های روشن ایمان من چشمان توست ...

۱ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۱ دی ۹۴ ، ۱۷:۰۸

استاد

الان چند روزه ورد شب و روزم  شده: من استادم رو می خوام.

برای شروع، برای انگیزه، برای ادامه ، برای فهمیدن اینکه با خودم چند چندم؟ برای اینکه بفهمم باید چیکار کنم؟

کلاً برای اینکه ذهنمو مرتب کنه و هلم بده.

و دقیقاً از همون موقع که به این فکر افتادم ، دارم کارایی می کنم که می دونم اگه بفهمه دیگه نگامم نمی کنه.

آهنگ گوش میدم، خیال بافی می کنم، میشینم یه گوشه و تمام مدت توی سر خودم می زنم، کلاً هر حرام اخلاقی که ذهن رو مشوش و غیرقابل کنترل می کنه، انجام دادم( یه جورایی مسکری نماند که نخوردم و واز سایر معاصی منکری نماند که نکردم)

جالب تر از همه اینه که الانم دارم آهنگ گوش میدم و خودم رو بابت نوشتن همینا له می کنم.

دینا .م