نقطه های روشن ایمان من چشمان توست ...

۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۴

خونه :)

فکر می کردم همین که این اتفاق بیوفته ، اولین کاری که می کنم میام و در خلوت ترین نقطه ی خودم جارش میزنم

فکر کردم میام و یه پست بلندبالا می نویسم که چقدررررر خوشحالم

که بعد از 8 سال صبر کردن بالاخره شد



ولی الان دو ماه گذشته و هر وقت خواستم بنویسمش ،در رفت، نمی شد.

اون قدر نشد تا از دهن افتاد

بیات شد

 حالا سرد سرد میام می نویسم: بالاخره نقل مکان کردیم به قم. شهری که عاشقانه دوستش داشتم و از زمان مجردی بال بال می زدم که بیام اینجا

الان دوماهِ که مستقر شدیم ( دقیقا روز اول محرم) و من عمیقاً عمیقاً عمیقاً احساس آرامش می کنم

احساس می کنم بعد از بیست و هفت سال تازه رسیدم خونه و تازه دارم از غربتی که تمام عمر باهاش زندگی کردم میام بیرون

خوشحالم

خیلی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۳۰
دینا .م

نظرات  (۲)

چقدر عالی. من هم قرابت خاصی با قم احساس میکنم، و زندگی در آنجا را هم به مثابۀ یک موهبت می‌بینم.
پاسخ:
واقعا هم موهبته. حس حرم امن داره 
عجب!
مبارکا باشه!

پاسخ:
ممنون
ولی چرا عجب؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی