نقطه های روشن ایمان من چشمان توست ...

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۱:۳۷

روزهای مزخرف

این یک یادداشت کاملا بی نتیجه و الکیه، توصیه می کنم وقتتون رو  حروم خوندنش نکنید، از من گفتن.


این روزها خوابم میاد.

هر چی بیشتر می خوابم، بیشتر خوابم میاد.

باید برای خوابیدن التماس کنم و برای بیدار نشدن التماس بیشتر.

بعد اذان صبح می خوابم و تا ساعت نه، بیست بار بیدار میشم، خواب هام رو تجزیه تحلیل می کنم، عذاب وجدان می گیرم، برای خواب هام استغفار می کنم( جل الخالق) به هیچ وجه من الوجوه سراغ گوشی نمی رم که نورش به طور کامل خواب رو  از سرم می پرونه، برای خوابیدن دوباره التماس می کنم.

بیدار میشم، امشب افطاری دارم، باید برم خونه مامان اینا، چون مامان و  مامان بزرگ نمی تونن از پله ها بالا بیان، باید برم مرغا رو خورد کنم، سالاد درست کنم، سیب زمینی بادمجو ن ها رو  سرخ کنم. ساعت نه و  نیم بخوام سفره بکشم، هفت خورش رو  بذارم و  شیش و  نیم برنج رو به مو قع ست؟ اگه هست چرا ازالان دارم بال بال میزنم؟

دیشب یه سوسک تو ی خونه دیدیم، برای اولین بار بعد از دو سال( ازین بزرگا) 

من تا و قتی مو جود مزبور کشته نشد، جاش جارو و گردگیری و لکه زدایی نشد ، معده م توی دستم بود و  پام رو  توی اتاق نذاشتم.

بداخلاق شدم، به همسر گیر میدم، به خو دم هزار بار بیشتر، اشکم کف دستمه، . هزار بار می پرسم، خسته م، میشه برم؟

و از همسر می پرسم: تو چطو ر از من خسته نشدی هنوز؟( به جان خودم یه روز این قدر اینو میگم تا واقعنی ازم خسته بشه)

خونه رو تمیز کردم، آشپز خونه رو  هم، الان فقط باید یه بلوز اتو  کنم  ظرفای شسته شده رو  جمع کنم، بعدش چی؟از وقتی امتحانام تموم شده، به جای اون بی کاریه خوش مزه ایی که انتظارش رو داشتم،یه بی کاریه مزخرف استیصال آور اومده. چرا؟

1- پایان امتحانات خورد به ماه رمضون

2- اولین ماه رمضون پس از پنج ساله که من همچنان خونه م و مشهد نرفتم.

3- آقای خونه امسال ( برخلاف پارسال که همش خونه بودیم،خوش می گذروندیم) از صبح تا پسین سر کاره و تهنا توی خونه م

یواش یواش بعد از بیست و پنج سال زندگی داره از مو هام خوشم میاد و  می تو نم باهاشون کنار بیام.

همسر بهم می گه : اینا همش مال بی هدفیه، تنبل شدی، نمی دَوی.

من: خسته م، می فهمی؟ خسته.

- روزی دوازده ساعت بخواب، ولی وقتی بیدار شدی یه کاری بکن، هر کاری.

- چی کار؟

 - چی دوست داری؟

- ام م م م ؟ فیلم ببینیم،  هله هوله بخو ریم، بریم پاپیون، شیرموزبستنی برام درست کنی، والیبال ببینیم، ازین فیلم خز و خیلا ببینیم، بریم خونه آجی من اینا، خو نه داداشت اینا، بریم دور دور  ....

- دینا، جدی باش.

- نمی دونم خو، یه زمانی چیزای بزرگی دلم می خواست، الان نه، چون می دونم وسطش کم میارم، انتظار داری چی بشنوی؟ فلسفه بخونم؟ کار فرهنگی کنم؟ مادر خوبی بشم؟ بنده خوبی بشم؟ سخن ران خوبی بشم؟  بتونم شبهات حقوق زن رو اول برا خودم بعد برا دیگران حل کنم؟ اینا یه زمانی اهداف من بودن، ولی الان تا سطح یه - دلم می خوادِ- ساده تنزل پیدا کردن.

- چرا؟

- می ترسم، از دوتا چیز، قول دادن و برنامه ریزی کردن و زیر بارشون نمیرم، چون می دونم انجام نمی دم. من استارتم خرابه، تو حالا هر کاری می خوای بکن.

- تو تنبلی، یه تنبل ترسو

- کاملا باهات موافقم

- بگیر بخواب، اَه 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۴
دینا .م

نظرات  (۳)

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۳ پلڪــــ شیشـہ اے
آخ 
ماه رمضون آدم نمی کشه هیچ کاری کنه ...
ساعتای خواب بهم می ریزه، بعد از اون طرف هی خوابت میاد 

+ بعد امتحانا از خستگی آدم انگار یکهو پویاییش رو از دست میده
+ میترسم بعد ماه مبارک رسماً تبدیل بشم ب ی خرس خوش خواب
آدمی که هدفاش ساده باشه زود خسته کننده میشه 
اینو به عنوان یه صحبت دوستانه از یه برادر کوچیکتر داشته باش
منم تو خیلی موارد الا اینطوری ام خوابم کم شده دوس دارم همش بخابم همیشه هم خسته ام با اینکه کار خاصی نکردم و....
خدا کنه خوب بشه من که دیگه کلافه ام
پاسخ:
خدا کنه، آدم حس بی مصرفی بدی بهش دست میده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی