نقطه های روشن ایمان من چشمان توست ...

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۰۵

روزی خوبی بود، ولی ...

دیروز روز خوبی بود.

نماز جمعه رفتیم، آقای همسر خیلی کم رفت سرکار، خوب خوابیدم، با بابا اینا افطار خوردیم، والیبال رو دیدیم،بردیم، افطاری یه آش خیلی خوشمزه داشتیم، من و آقای همسر و مامانی با هم قرآن خوندیم و از صدای مامانی خیلی لذت بردم و...

ولی الان خوشحال نیستم. ماه رمضونم داره میره و من هرچی چنگ می زنم نمی تونم بگیرمش. دو روز رفت، اینم روز سوم. باید چیکار کنم؟سردرگم شدم، توی قرآن و مفاتیح نمی تونم دنبال کلیدش بگردم( مفاتیح، کلید، جالب بود) توی خودمه، ولی توانایی فکر کردنم خیلی سست شده، توی بحث ها ذهنم یاری نمیکنه،باید بایستم و به ذهنم فشار بیار تا بتونم گزاره ها رو کنارهم بچینم، حاضر نیستم فکر کنم ، چون خسته میشم، حاضرم بشینم کلیپای خداحافظی جراردو ببینم ولی درسای استادو گوش ندم،.

تنبل شدم، از لحاظ ذهنی تنبل شدم.


 پ.ن: الان که متنو خوندم ارتباط اول و آخر بحثمو نفهمیدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۳۰
دینا .م

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی